سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هرگاه دانش انسان افزون شود، بر ادبش افزوده و بیم وی از پرودگارش، دو چندان شود . [امام علی علیه السلام]
خانه | مدیریت | ایمیل من | شناسنامه| پارسی یار
یک خط در میان
  • کل بازدیدها: 5753 بازدید

  • بازدید امروز: 0 بازدید

  • بازدید دیروز: 1 بازدید
  • عقده
    نیلوفر شیدمهر ( 86/3/30 ساعت 1:28 ع )

    باورت نمیشه !رفتم دیدن برادرت! می دونستم کجا می تونم پیداش کنم .ولی تا حالا اونو ندیده بودم.اون هم همین طور.حتی اسم من هم به گوشش نخورده بود.آخه خیلی دلم واسه تو تنگ بود و جرات نداشتم تو رو ببینم و با تو حرف بزنم.آدم خیلی منطقی و محترمی بود.جواب سوالات بی سروته من رو با طمانینه جواب می داد.داشت خسته میشد ومن هم کم آورده بودم و نمی دونستم دیگه چی بگم! دیگه به چه بهانه ای باهاش حرف بزنم. مثلا یه شوخی بامزه کنم که قابل تحمل بشم(با اون طرز حرف زدنم).دلم واسه توخیلی تنگ بود ولی باورم نمی شد بخوام ریخت داداشت رو هم ببینم!دیگه چه برسه به اینکه بغلش کنم و ببوسمش! اوه که چقدر مضحک شده بودم ، مثلا قرار بود ما آدمهای متمدنی باشیم حداقل داداشت اینجور میخواست نشون بده ، یعنی اینکه بین مرد و زن هیچ فرقی نیست ، میدونی گاهی فکر میکنم چقدر مسخره است این اداهای واقعا کسالت بار ، ولی خوب من به این تساوی حقوق زنان و مردان در شکل نمادینش تن دادم .شوکه شده بود و تازه فهمید که من دیوونه ام من رو با چنان شتابی هل داد که نزدیک بود جفتمون زمین بخوریم.تقریباً فرار کردم.خودم هم باور نمی کردم که یک روز این حرکت رو به عنوان سند برابری زن و مرد علم کنندو شعار احمقانه ی مرگ بر زن!و مرگ بر مرد جنسیت خواه ،احمقانه بود،کی باور میکرد؟! ولی نه.اونهایی که اون نطق چرند من توی اون مهمونی رو باور کردند.این بار با اون تجربه ی قبلی خیلی راحت تر باور می کنند و این شعار که"آدم کثیف همیشه شعارهای اخلاقی بزرگی میده و هرچه کثیف تر شعارهای بزرگتر!"(البته با این شرط که به جز کثیف بودن عاقل هم باشه و هر چه عاقلتر!)آره باورشون میشه.پس من مجبور شدم قبول کنم که آدمهای احمقی که اونها گفته بودند رو پیشنهاد بدم به عنوان دوستان خیلی نزدیکم  و حرفهای احمقانه ی اونها رو بزنم تا اونها معتبر تر بشوند ومن تحقیرتر و...آخرش هم من تاب نیاوردم عین یک سگ وفادار ودر عین حال یک خربه تمام معنا باشم .نمیدونم شاید هم به خاطرعذاب وجدان کارهای خودم یا از دست دادن تو یا...بود که من اون کار را کردم تا همه ی سیستم اونها رو مسخره کنم و به همه بگم یه نمایشه!یه مضحکه است!که دیگه کسی به هیچ مقام مسوول احترامی نگذاره،که قدرت مقدس نباشه!فقط همین!به علاوه خالی شدن عقده هایم!عقده های یک عمرم!

    آره قربونت برم من داشتم توی اون مهمونی خودم رو به خودم و به دیگران نشان میدادم ، خوشت میاد اینجوری پته خودم رو می ریزم رو آب ؟ نه ، بگو کیف میکنی ؟ تا حالا یه همچین احمقی رو دیده بودی که بزرگترین دشمن خودش بشه ؟ داشتم امروز با خودم فکر میکردم که واقعا از دست خودم خسته شدم ، بدم نمیاد توی خیالات خودم خودکشی کنم ، نمیدونی چه حالی میده ! کلی برای خودم دل میسوزنم و یه عالمه گریه میکنم ، گفتم که دارم عقده های فروخورده یک عمرم رو اینجوری خالی میکنم ، تا نظر تو چی باشه استاد ! ؟

    راستی تا یادم نرفته این رو هم بهت بگم   با این دشمنهای دو آتشه جدیدی که پیدا کردی کلی موافقم ، اونها حق دارند آدمی مثل تو را باید اعدام کرد ، البته به شرطی که دست ما بهت برسه !!!

     

     



  • نظرات دیگران ( )

    =============================================================

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    عقده
    من تمام شدم
    یک نامه استثنائی !
    بازم دعا

    =============================================================